دانلود

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان مادرم با
 
مادرم با مرد همسایه رابطه پنهانی داشت
tabnakbato.ir › صفحه نخست › حوادث
Translate this page
Jun 18, 2016 – نمی دانم چه شد که اخلاق و رفتار پدرم به یک باره به تمامی عوض شد. پدرم پیوسته به مادر گیر می داد و گاهی او را کتک نیز می زد. پدر می گفت: “فکر می کنی که الاغم و متوجّه نمی شم که با مرد همسایه طبقه بالایی که زن و بچّه نداره و تنها زندگی می کنه، ارتباط داری؟! فکر می کنی، نمی فهمم که داری به من خیانت می کنی؟!”
داستان زیبای من و مامان نگین 18+ – ایران ناز
www.irannaz.com/my-beautiful-mommys-story-and-setting-18.html
Translate this page
همونجا نشستم تا ساعت 12 ظهر دیگه خیلی خسته شدم میخواستم برم که باز اون آقاهه با ماشین سمند اومد و بلافاصله بعد از رسیدن اون مامانم از خونه زد بیرون و سوار ماشین شد و راه افتادند.منم گذاشتم اونا برن و بعد راه افتادم میدونستم که دیگه داره میره به سمت خونه ی خودمون پس زیاد نگران نبودم و یواش میرفتم به سمت خونمون راستی اینم بگم که …
داستان مادر شوهر خوب من – بیتوته
www.beytoote.com/fun/fiction-vocal/story-mother-law.html
Translate this page
پدر همسرم سال‌ها پيش، قبل از اين‌كه ما ازدواج كنيم فوت كرده بود. همسرم آخرين فرزند خانواده است و مدت مديديرا با مادرش تنها زندگي مي‌كرده و همين مسئله سبب شده است مادر او وابستگي زيادي نسبت به همسرم داشته باشد به‌طوري كه گاه از خودم مي‌پرسم او چه‌طور توانسته اجازه بدهد كه حميد ازدواج كند. اين وابستگي باعث دردسرهاي زيادي براي من مي‌شود …
دوست دیرینم مادر! زمانی که پسر عاشق مادرش می شود ! ( داستان) – سوزی …
sozimihrab.org/دوست-دیرینم-مادر-زمانی-که-پسر-عاشق-مادر/
Translate this page
Oct 16, 2014 – دوست دیرینم مادر! زمانی که پسر عاشق مادرش می شود ! ( داستان). داستان عشق ورزی فرزندی به مادرش. خواننده عزیز ، امیدوارم این داستان نیز مانند سایر داستانها – ی ترجمه شده توسط اینجانب- مورد توجه شما واقع شود و در نتیجه برای نویسنده – و مترجم -آن دعای عاقبت خیری بنمایی! مدتی است با زنی آشنا شده و مرتب با او در …
داستان مادر و خواهرم – 2 – بدر و هلال
https://babakus.wordpress.com/…/داستان-مادر-و-خواهرم-2-خانۀ-خانم-مام…
Translate this page
May 23, 2013 – بنابر این نامه ای که ربوده شد، فقط مستمسکی دست مادرم داد که عداوتش را در قالب «ولی از او رنجیده ام» جا بدهد. وقتی بچه های خواهرم مهین و کاوه بترتیب 6 و 3 ساله بودند و بعلت گرفتاری پدر و مادرشان، چند روزی در خانۀ مادرم زندگی می کردند، یکبار وقتی مادرم می خواسته جایی برود و بچه ها طبیعتا میل داشتند با او بروند، کاوه …

 







NS