دانلود

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان کس مادر زن
 
گاییدن مادرجون | شهوانی
hotgram4.filmiro.com/2017/09/20/…/4906780649966272562.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – اسم من امید خاطره ای که می نویسم داستان گاییدن مادر زنمه که بهش می گیم مادر جون شصت سال بیشتر سن داره ولی بدنی داره که کیر من که دامادشم سیخ می کنه چه برسه به دیگران کون گنده بدن بی مو هیکل درشت حالا بعضی دوستان بگن که زن شصت سال گاییدن داره باید باشند تا ببیند چی هست و دوستان هر لطفی کردند به …
داستان مادرزن
https://shahvani.com/dastan/tag/مادرزن
Translate this page
نام داستان, بازدیدها. من و مادر زنم اعظم, 994, 8, 11. من و مادر زنم اعظم, 5864, 8, 17. مادر زنم بهار جون, 6947, 7, 35. مادر زن چهل ساله (۲), 7778, 4, 7. سکس مادرزنم با دوست مردش, 30624, 1, 11. ترس وشهوت همراه با مادرزن (۲), 10418, 3, 9. سکس همزمان با مادرزن و خواهرزن و زنم, 15618, 4, 35. مادر زن چهل ساله, 11089, 4, 30. ترس وشهوت همراه با مادرزن (۱) …
سکس همزمان با مادرزن و خواهرزن و زنم – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/سکس-همزمان-با-مادرزن-و-خواهرزن-و-زنم
Translate this page
Dec 10, 2017 – باسلام مجیدهستم27سالمه.قیافیه متوسطی دارم.3ساله ازدواج کردم اززندگیمم راضی هستم.این یه داستان نیست که ازتخیلات ذهنمیم باشه این واقعیت داره.قصدنداشتم بنویسم وباراول وآخرمم هست که مینویسم چون افرادی نظرمیدن که ازانتقادفقط فحش وچرت وپرت یاددارن بدن.بریم سراصل مطلب.من بامادرخانمم وخواهرخانمم راحت نیستم …
شبی مهمان خانه مادرزن | یک مهندس خسته – زیرخاکی – WordPress.com
https://tengin.wordpress.com/2007/01/19/inlaws/
Translate this page
Jan 19, 2007 – اوایل هفته بود که شبی پدر و مادر دوست‌دخترم دعوتم کردند و من هم با سر پذیرفتم. خوشبختانه روابط از اول تا حدودی بی‌شیله پیله و خاکی بنا شده، یعنی حتی شب‌هایی بوده که رفتم خانه‌شان و املت و نان پنیر خورده‌ایم. اما این شب گویا قضیه فرق داشت و قرار بود از نایب غذا…
کیش کردن مادرزن | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/2010/07/13/کیش-کردن-مادرزن/
Translate this page
Jul 13, 2010 – من اسمم سعیده و 25 سالمه سلام میخوام داستان خودم و مادر زنم (که چند سالی هم به شکر خدا بیوه شده ) رو براتون تعریف کنم. جریان بر میگرده به یک سال پیش. ( در ضمن اسم زنم بهار و اسم مامانش بهناز ) اون سال زنم و مامانش برای اوردن جنس میرفتن کیش…

 







NS